مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1252

طب اكبرى ( فارسى )

كه موجب التحام و باعث تكون اعضا خون است و از آن است كه در اعضاى غير لحميه و در ابدان مشايخ قرحه دير مندمل گردد . و علامت قلت خون ، لاغرى و صفرت بدن است و قرحه و حوالى او خشك و بىورم و قليل الحمرت بودن . علاج : گرداگرد قرحه [ را ] آهسته‌آهسته به دست همىمالند و خرقه به آب گرم‌تر كنند و تكميد نمايند و چون از دلك و تكميد سرخى و انتفاخ در عضوى پديد آيد بس كنند ؛ زيرا كه اگر با وجود ظهور انتفاخ و حمرت ديگر دلك و تكميد نمايند ، مقصود باطل كند و ايضا به آب بسيار گرم نشايد كه تكميد فرمايند ؛ لأنّه يحلّل اكثر ممّا يجذب . و از اغذيه هرچه مولد خون بود بخورانند و مرهم اسود كه از زفت و زيت و راتينج و شكر و مغز ساق گاو ساخته باشند استعمال نمايند ؛ فإنّه يجذب الدم و ينبت اللّحم . دوم ، آنكه خون فاسد شود و بدان سبب گوشت از آن متكون نگردد و آنچه نصيبهء عضو متقرّحه بود به ريم و چرك استحاله نمايد . و علامت او ، فساد لون و سحنه است ؛ پس اگر موجب فساد خون تغير مزاج جگر بود ، رنگ بدن سپيد ارزيزى يا زرد بود به حسب برودت و حرارت مزاج جگر . و اگر موجب ، فساد و تغير مزاج سپرز بود ، رنگ بدن به سياهى مايل باشد و نمش پديد آيد . علاج : نخستين فصد كنند تا خون فاسد برآيد و بعده [ يعنى پس از آن ] به اصلاح مزاج جگر و سپرز كوشند از آنچه در باب هريك مذكور است . سوّم ، آنكه سوء مزاج گرم در بدن و عضو متقرّح افتد و قوت او [ را ] ضعيف سازد و بدان سبب غذايى كه بدان رسد قوت عضو در آن به وجه اكمل تصرف نتواند كرد و آن را مستحيل به گوشت نتواند ساخت . و علامت او ، سرخى و سوزش قرحه است و شدت وجع . علاج : رگى كه بدان عضو مناسب بود بگشايند و به حسب حاجت خون برآرند و تدابير مبرّده و مطفيه به عمل آرند و مرهم سرد به كار برند چون مرهم اسفيداج و مرهمى كه از سركه و مردارسنگ و زردچوبه سازند و گرداگرد قرحه طلا ازو گذارند و بالاى رفاده كه بر قرحه نهند صندل خشك باريك سائيده بدارند . چهارم ، آنكه سوء مزاج سرد باعث ضعف قوت عضو مؤوف گردد . و علامت او ، كمودت رنگ است و عدم آثار حرارت .